X
تبلیغات
نظریه های جامعه شناسی - نظریه تبادل و رفتار گرایی - نظریه های جامعه شناسی
شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

الیاس شرف پور :

به نظر ریتزر جامعه شناسی از سه انگاره عمده ساخته شده است :

1)  واقعیت های اجتماعی : موضوع بررسی جامعه شناسی را ساختار ها و نهاد های اجتماعی پهن دامنه و تاثیر الزام آور انها بر کنشگران و افکار و اعمالشان میداند مانند : کارکردگرایی ساختار ی ،نظریه کشمکش

2)  تعریف اجتماعی : موضوع بررسی جامعه شناسی را شیوه های ساخت واقعیتهای اجتماعی از سوی کنشگران و کنش ناشی از این ساخت می دانند مانند : کنش متقابل نمادین ،پدیده شناسان و روش شناسان مردم نگار

تفاوت دوانگاره : از دید گاه تعریف گرایان اجتماعی به نسبت آزاد و خلاقند در حالی که هوا داران واقعیت اجتماعی معتقد نداین  ساختار ها و نهاد های پهن دامنه هستند که بیشتر ماهیت کنشگران را تعیین می کنند

3)  رفتار اجتماعی : موضوع بررسی آن ،رفتار فردی و عوامل تقویت کننده وبر حذردارند ه ای است که روی این رفتار تاثیر می گذارند مانند نظریه های جامعه شناسی رفتاری و نظریه تبادل (جرج ریتزر-404)

 

 

رفتار گرایی اسکینر:

به نظر اسکینر نظریه های مربوط به واقعیت های اجتماعی وتعریف اجتمایی موجودیت های رمز آمیزی را ساخته و پرداخته می کنند و جامعه شناسان را از پرداختن به تنها پدیده های قابل بررسی عینی مانند رفتار و عواملی که

 وقوع رفتار را متحمل می سازند دور ساخته اند مانند :فرهنگ که توسط جامعه شناس ،انگاره واقعیت اجتماعی به افکار سنتی که با ارزش هایی همراهند تعریف شده اسکینر انتقاد بر این مفهوم می گیرد و معتقد است افکار و ارزش ها عناصر رمز آمیز غیر لازم می باشند ،یک دانشمند وقتی به جامعه نگاه می کند افکار و ارزشهای را نمی بیند بلکه رفتار ها را مشاهده می کند و فرهنگ یک جامعه از رفتار های ساخته می شود و برای فهم فرهنگ ،نیازی به مفاهیمی چون افکار و ارزش ها نداریم و لازم است پدیده هایی مانند پاداش ها و خسارت ها را درک کنیم (جرج ریتزر- 405)

انتقاد اسکینر به نظریه های انگاره تعریف اجتماعی :

انسان خود مختار از دید گاه تعریف گرایان اجتماعی : انسان ها دارای احساس ،تفکر ،آزادی ،شان و منزلت هستند بنابراین مفهوم هسته ای درونی و شخصی دارد که سر چشمه کنش هایش است و انسانها به خاطر این ویژگی دارای ابتکار و خلاقیت هستند و انسانها موجوداتی فعال ،خلاق و با اراده اند (جرج ریتزر – 405)

انتقاد اسکینر : این مفهوم انسان خود مختار را التزاعی و مابعد طبیعی می داند و برای توجیه چیز هایی به کار می آید که تا کنون نتوانسته ایم آنها را از طریق دیگر تبیین کنیم اگر ما دانش عینی بیشتری درباره ی عواملی مادی و محیطی رفتار انسانی پیدا کنیم نیاز کمتری به این مفهوم داریم و رفتار انسان در واکنش به محرک های بیر ونی شکل می گیرد نه تفکر و بر داشت خلاقانه ی در ونی (جرج رتیزر 406)

کنشگر از دید گاه تعریف گرایان و رفتار گرایان :

تعریف گرایان :کنشگران نیر و هایی پویا در کنش متقابلند و در برابر محرک ها و تفاسیر و تعاریفی که از محر کها به عمل می آورند واکنش نشان می دهند رفتار گرایان : کنشگر بصورت ناآگاهانه در برابر محرک های بیر ونی واکنش نشان می دهد و به جای تفکر فعالانه آن را رفتار ی نا آگاهانه می دانند .

کنشگر در نظریه های مربوط به انگاره واقعیت های اجتماعی : فرد را تحت تاثیر تعیین کننده هنجار ها ،ارزشها و ساختار های خارجی می انگارند

 تفاوت با رفتار گرایان :  به نظر نظریه پردازان انگاره واقعیت اجتماعی ساختار های پهن دامنه و نهادها فرد را تحت نظارات دارد اما یک رفتار گرایی اجتماعی با رابطه ای میان افراد و شرایطی که وقوع یک رفتار را کم و بیش محتمل می سازد ،کار دارد (جرج یتزر -404).

جامعه شناسی رفتاری :

پوششی است در جهت کاربرد اصول رفتار گرایی روانشناختی در مورد مسایل جامعه شناختی .

جامعه شناس رفتاری با رابطه  ی میان تاثیر های رفتار کنش گر بر محیط و تاثیر این رفتار و رفتار بعدی کنشگر ،سر و کار دارد .

شرطی شدن رفتار عامل :فراگرد یادگیری است که از طریق آن ،رفتار با پیامد هایش تعدیل می گردد .مانند : فردی که یک بار در یک محیط به رفتار ی دست می زند بر محیط تاثیر می گذارد و محیط نیز بر رفتار بعدی کنشگر تاثیر می گذارد اگر پیامدها  ی  رفتار نخستین مثبت و  همراه با پاداش باشد در آینده آن رفتار تکرار می شود در صورت  منفی کاهش می یابد .

نقطه عزیمت نظریه اسکینر بر این فرض است که رفتار (اعم از رفتار حیوانی یا رفتار انسانی )باتوجه به   نتایج آن شکل می گیرد و ادامه می یابد اعمالی که از ارگانیزم سر می زند متاثر از محیط است و این تاثیرات به صورت محرک و انگیزه دوباره ارگانیزم  را تحت تاثیر قرار می دهد .

اسکینر پس از سالها پژوهش درباره رفتار حیوان و انسان و آثار «عوامل تقویت کننده «را در شکل گیری رفتار استنتاج نموده است .جامعه شناسان رفتار کبوتران شرطی شده که برای کسب پاداش (خوراکی )به اهرم معینی نوک می زنند مشابه رفتار اجتماعی انسان می دانند (توسلی -383)

هومنز با تکیه بر نظریه اسکینر معتقد است :هر رفتار ی که پاداش بیشتری برای  فرد به دنبال داشته باشد و یا آن فرد معتقد باشد که چنین  پاداشی در انتظار اوست احتمال اینکه آن رفتا ر از فرد سر بزند بیشتر خواهد بود .

تقویت ذاتی است یا تجربی :

رفتار گرایان معتقدند که هیچ چیزی را نمی توان یافت که ذاتا پاداش دهنده باشد و عوامل تقویت کننده را نمی توان مقدم بر تجربه و جدا از تاثیر های آن و رفتار مشخص کرد و هر پاداشی که بر فرد تاثیر نگذارد نمی توان یک تقویت کننده نامید (جرج ریتزر _409)

مثال :خوراک نوعی پاداش است ،اما اگر فرد گرسنه نباشد خوراک نمی تواند یک تقویت کننده باشد پس سطح محرومیت  کنشگر یکی از عواملی است که تعیین کننده ای است  که مشخص می کند یک پاداش معین می تواند به عنوان یک تقویت کننده عمل کند

تقویت کننده مثبت :وقتی عمل می کند که پیامد های رفتار در محیط صورت پاداش به خود گیرند در نتیجه احتمال رخ داد آن رفتار در آینده افزایش می یابد «جرج ریتزر-409»

 مثال:فروشنده ای در خانه ای را می زند و کالا یی را به فروش می رساند اگر همان فروشنده به امید تکرار این موفقیت در های خانه های دیگری را بزند ،نظریه پردازان رفتار گرایی فروش مرحله اول را یک تقویت کننده مثبت می انگارند .

تقویت کننده منفی :احتمال رخداد یک رفتار را در آینده افزایش می دهد اما به صورت حذف عوامل ناراحت کننده  از محیط .(جرج ریتزر-409)

مثال :خاموش کردن یک رادیوی پر سر و صدا می تواند توانایی خواندن و نوشتن یک فرد را بهبود بخشد در آینده نیز  هر گاه رادیو خاموش باشد توانایی خواندن یا نوشتن یک شخص نیز بهتر خواهد شد .

تنبیه مثبت : همراه با کاربرد محرک ناراحت کننده ای که رفتار را سرکوب می کند رخ می دهد

مثال :زدن بچه هر وقت که گریه سر می دهد 

تنبیه منفی: از طریق حذف یا تهدید به حذف یک پاداش ،عملی می شود

مثال :بچه  را به خاطر گریه کردن از مزایایی محروم کنیم .

تفاوت :تنبیه مثبت با سرکوب رفتار نامطلوب تحقق می یابد و همیشه بعد از وقوع رفتار نامطلوب انجام می گیرد تا از تکرار آن رفتار جلوگیری شود اما تنبیه منفی به دنبال رفتار نامطلوب از یک فرد مزایا حذف می شود ولی سرکوب نمی شود .(جرج –ریتزر -410)

جامعه شناسان رفتاری بیشتر به بررسی رابطه میان کنشگران و محیطشان علاقمندند  رابطه تقویت- تنبیه میان کنشگران و محیطشان در قالب الگوهایی رخ می دهد که برخی شان به گونه ای طبیعی تعیین می شوند مانند محرومیت غذایی ،و برخی دیگر را اجتماع تعیین میکند .(جرج ریتزر-410)

تقویت در دوران کودکی  بیشتر از دوران بزرگسالی دیده می شود و تقویت در بزرگسالی ادواری است

تقویت کننده های تعمیم  یافته :به یک موقعیت خاص و پاداش و یک رفتار معین راجع نیست و به محرک و پاسخ هایی گفته می شود که به جای یک رشته گسترده از تقویت کننده ها قرار  می گیرد و به رفتار خاص و معین تعلق ندارد .(جرج ریتزر -452)

مثال :پول و حیثیت اجتمایی  که به جای بسیاری از پاداش ها و محرک ها عمل می کند ودر مورد بسیاری از رقتار ها به کار برده می شوند .جامعه شناسان رفتاری برای این تقویت کننده ها خاصیت سیری ناپذیر قائلند

منظور جامعه شناسان از تعدیل منظم رفتار : جامعه شناسان معتقدند که با تقویت یک واکنش ،واکنش های همانند آن همزمان تقویت می شوند به نظر جینیس با لدوین و جان بالدوین شکل گیری منظم رفتار طی بر داشتن گام های متوالی به سوی یک اجرای نهایی از پیش تعیین شده است در هر گام ،رفتاری که بیشتر از همه در جهت نزدیکی به اجرای نهایی باشد ،تقویت می گردد »(جرج ریتزر-412)

مثال : اگر بخواهیم رفتاری را در شخصی برانگیزیم می توانیم رفتار معینی را که یک فرد تمایل به آن دارد با پاداش معینی پاسخ دهیم و با بر انگیختن رفتار های مشابه با رفتار نخست و رفتار دلخواه از طریق پاداش دادن فرد مورد نظر را به سوی رفتار دلخواه سوق دهیم .

تفاوت واختلاف اساسی دورکیم و هومنز در تبیین پدیده های اجتماعی :

هومنز و دورکیم معتقدند که در جریان کنش متقابل ،پدیده های اجتماعی تازه ای پدید ار  می شوند .

تفاوت : دورکیم علت یک پدیده اجتماعی را پدیده دیگر اجتماعی می دانست و به تبیینهای جامعه شناختی اعتقاد داشت ولی هومنز معتقد است که پدیده های اجتماعی را می توان با قضایای روانشناختی تبیین کرد و در تبیین پدید ه های اجتماعی به جز آن قضایایی که در موردرفتار ساده فردی بکار می بریم به هیچ قضیه دیگری نیاز نداریم. دور کیم می پنداشت که صورت های پدیدار شوند در کنش متقابل را تنها می توان با جامعه شناسی تبیین کرد حال آن که هومنز احساس می کرد که این صور تها را می توان با اصول روان شناختی تبیین نمود (جرج ریتزر- 415)

تفاوت واختلاف اساسی نظریه تبادل لوی اشتروس و هومنز:

لوی اشتروس: تبادل را بردو فرض بنیادی استوار می داند : یکی این فرض که فراگرد تبادل اجتماعی تنها به انسان ها اختصاص دارد و جانوران پست تر توانایی این تبادل را ندارند و دیگر این فرض که تبادل انسانی را تنها نمی توان بر حسب منفعت شخصی فرد تبیین کرد و این نوع تبادل بیشتر به وسیله نیر و های جمعی و فر هنگی حفظ و تقویت می شود .

هومنز : معتقد است میان انسانها و جانوران پست تر تفاوت چندانی وجود ندارد هومنز در واکنش به نظریه تبادل جمعی و فر هنگی لوی اشتر وس بیشتر بر تبادل دو طرفه تاکید می ورزدو نظریه تبادل خود را بر مبنای منفعت شخصی استوار می کند (جرج ریتزر- 417)

نهاد ها از دید گاه هومنز « الگوهای به نسبت پایدار رفتار اجتماعی که بسیاری از انسانها از طریق کنش هایشان در نگه داشت این الگو ها سهیمند » هومنز به تبیین نهاد ها از سوی کارگرد گرایان ساختاری پرداخته و از بین چهار نوع تبیین در مورد نهاد ها دو نوع تبیین متعلق به کار کرد گرایان ساختاری را رد می کند

1)تبیین ساختاری : «یک نهاد خواست بخاطر رابطه اش به نهاد های دیگر در چهار چوب یک نظام اجتماعی ،وجود دارد

2)تبیین کار کردی :«هر نهادی برای آن وجود دارد که جامعه بدون آن نمی تواند ادامه حیات بدهند و توازنش راحفظ کند »

 به نظر هومنز :گفتن اینکه نهادها با یکدیگر همبستگی دارند این نهادها را تبیین نمی کند _جرج ریتزر-419)

هومنز به این نتیجه رسید که تبیین ساختاری هیچ گونه ارزش تبینی ندارد و سراسر تبیین کارکردی هیچ جنبه ای اقناع کننده ای ندارد ،زیرا این هردو تبیین هم به  نتیجه گیریهای درست و هم نادرست منجر می شود .

هومنز به دگرگونی نهادی اعتقاد داشت وآن را موضوع بررسی جامعه شناسی می انگارد ،ولی تبیین این دگر گونی رادر سطح روانشنا ختی جستجو  می کند و می کوشد با توسل به قضایای روانشناختی دگر گونی های تاریخی نهادی را تبیین کند .به عقیده او تاریخ و وروانشناسی در قضایای اصلی شان هیچ تفاوتی با هم ندارد .0جرج ریتزر -422)قضاياي بنيادي هومنز:

قضايا ي هومنز به دو دليل روانشناسي هستند :

1- اين قضايا معمولا بوسيله اشخاصي بيان مي شوند که خودشان را روانشناس مي دانند
2- قضايايش به خاطر انکه با فرد در جامعه سرو کار دارند روانشناختي هستند
هومنز اصول روانشناسي را پذيرفته بود ولي افراد را جدا از هم در نظر نمي گرفت

واقعيتهاي اجتماعي با اصول روانشناسي قابل تبيين هستند .

هنجار يک نمونه از واقعيتهاي اجتماعي است که در واقع هنجار انسانها را مقيد نمي سازند پس انسانها براي اين خودشان را با هنجارها تطبيق مي دهند که تصور مي کنند اين تطبيق در نهايت به نفع آنان است.

هومنز در کتاب رفتار اجتماعي و صورتهای  بنيادي آن قبول دارد که نظريه تبادلي اش از روانشناسي رفتاري و اقتصاد بنيادي سرچشمه مي گيرد. واقعيتهاي اجتماعي با اصول روانشناسي قابل تبيين هستند .

هنجار يک نمونه از واقعيتهاي اجتماعي است که در واقع هنجارا انسانها را مقيد نمي سازند ف انسانها براي اين خودشان را با هنجارها تطبيق مي دهند که تصور مي کنند اين تطبيق در نهايت به نفع آنان است.

       

قضيه موفقيت :

در مورد همه اعمالي که اشخاص انجام مي دهند ، غالبا اينگونه است که هر عملي از يک شخص اگر که مورد پاداش قرار گيرد ، احتمال تکرار آن عمل بوسيله همان شخص افزايش مي يابد.

رفتاربرابر با قضيه موفقيت ، سه مرحله دارد : نخست يک شخص ، دوم ، نتيجه همراه با پاداش ، سوم ، تکرار کنش نخستين يا کنشي که دست کم از بر خي جهات با کنش اوليه مشابه باشد.

در برخي مواقع ، افراد نمي توانند همان عملي را انجام دهند که که غالبا در گذشته انجام مي دادند، دوم هر چه فاصله زماني ميان رفتار و پاداش کوتاهتر باشد ، احتمال بيشتري دارد که يک شخص آن رفتار را انجام دهد، پاداشهاي متناوب بيشتر از پاداشهاي دايمي مي توانند رفتار تکراري را برانگيزانند.

قضيه محرک:

اگر در گذشته وجود محرک خاصي ، با يک رشته از محرکها باعث شده با کنش خود پاداش گرفته باشد ف محرکهاي کنوني و اي هر چه به محرک گذشته شباهت بيشتري داشته باشد ، احتمال بيشتري مي رود که ان شخص در برخورد با اين محرکها آن کنش يا همانندش را انجام دهد.

مثال: ماهيگيري که قلاب ماهيکيري اش را يکبار در در يک آبگيري گل آلوده انداخته و ماهي گرفته باشد ف احتمال دارد که دوباره قلابش را در آبگيرهاي گل آلود اندازد

هومنز به فراگرد تعميم علاقه داشت يعني گرايش به اين داشنت که رفتار را به موقعيتهاي مشابه بسط دهد

قضيه ارزش :

هر چه نتيجه يک کنش براي شخص با ارزشتر باشد ، احتمال بيشتري دارد که همان کنش را دوباره انجام دهد.

در اينجا هومنز دو مفهوم پاداش و تنبيه را مطرح مي کند

پاداش به کنشي اطلاق مي شود که که ارزش مثبتي داشته باشد(افزایش درپاداش احتمال رفتاررابیشترمیکند)

         

تنبيه به کنشي اطلاق مي شود که ارزش منفي داشته باشد(افزایش درتنبیه رفتارغیردلخواه راکمترمیکند)

        

تنبيه وسايل غير موثر براي وا داشن انسانها به کنش مي باشد

پاداشها هم مي تواند لذت گرايانه باشد مثل پول و هم نوع دوستانه مثل کمک به ديگران

قضيه محروميت سيري :

يک شخص هر چه در گذشته نزديک پاداش معيني را دريافت کرده باشد ، همان پاداش در آينده برايش کم ارزشتر خواهد شد.

عامل زمان نقش تعيين کننده دارد.

اگر پاداشهاي معين طي فواصل زماني طولاني داده شود احتکال کمتري مي رود که انسانها از آن سير شوند

خسارت : هر رفتاري با پاداشهايي مشخص مي شود که يک کنشگر در فواصل معين يک کنش از دست مي دهد.

سود در تبادل اجتماعي ، با تعداد بيسشتر دريافت پاداش در مقايسه با ميزان خسارت مشخص مي شود.

هر چه يک شخص در نتيجه يک عمل سود بشتري کسب کرده باشد احتمال بيشتري دارد که ان عمل را دوباره تکرار کند.

اگر پاداشهاي معين طي فواصل زماني طولاني داده شود ، احتمال کمتري دارد که انسانها از آن سير شوند.

در اين قضيه دو مفهوم اساسي مطرح مي شود : خسارت و سود

قضيه پرخاشگري – تاييد :

قضيه الف : هر گاه يک شخص از کنش خود پاداشي را که انتظار دارد به دست نياورد و يا تنبيهي را دريافت دارد که انتظارش را ندارد ، خشمگين خواهد شد و در چنين موقعيتي ، احتمال بيشتري دارد که از خود رفتار پرخاشگرانه اي نشان دهد، در ضمن نتايج يک چنين رفتاري برايش ارزشمندتر خواهد شد.

قضيه ب : هرگاه شخصي پاداش مورد نظرش را بدست آورد ، به ويژه اگر پاداش بيش از حد چشم داشتش باشد ، يا با تنبيه مورد انتظارش روبرو نشود ، احساس خرسندي خواهد کرد ، در اين صورت ، احتمال بيشتري مي رود که آن شخص رفتار تاييد آميز از خود نشان دهد و نتايج رفتارش نيز برايش ارزشمندتر ميشود.

نظريه هومنز را مي توان به نظري خلاصه کرد که کنشگر را يک سود جوي عاقل در نظر مي گيرد.

هومنز نتوانسته بود حالتهاي ذهني يا ساختارهاي پهن دامنه را از نظام فکري خويش کاملا ريشه کن کند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/09ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد  |