شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر
هارولد گارفینکل
[ رقیه سعیدی ]

در1917متولدشد. او از معدود جامعه شناسانی است که برنامه های تحقیقاتی _ جامعه شناختی اصلی را بنیاد نهاد. او شاید تنها فردی باشدکه چنین تحقیقاتی را در قرن 20 انجام مدهد و برخلاف بسیاری از نظریه پردازان مهم که بطور فردی سهمی جزئی در کانون جامعه شناسی داشتند سهم او با رویکرد تجربی متمایزی مشخص می شود که ادامه خواهد یافت در جامعه شناسی و تعدادی از دیگر زمینه های علوم اجتماعی. ( لینچ و شاروک ، 2006 ) . او اصطلاح اتنومتدلوژی را در دهه1940 ابداع کرد که جهتیابی منحصر بفردی را برای تولید نظم اجتماعی توصیف می کرد و بمعنای روشهایی است که مردم هر روزه بکار می برند.                                                                                                                                                          
کتاب او مطالعاتی در اتنومتدلوژی (1967) نقطه عطفی در آثارش بود که برنامه های اتنومتدلوژی را بوضوح بیان می کرد و آنرا با تعدادی از مطالعات توضیح میداد. بیشترین نقش او در برنامه های تحقیقاتی میگنجد که شامل مطالعاتی است که توسط شاگردانش نوشته شده کسانی که جذب برنامه های تحقیقی او می شدند. (لینچ و شاروک، 2006)                                        

در برابر ملاکهای علمی استاندارد و موجود در طبقه بندی مسائل قابل مطالعه علوم مختلف گارفینکل ملاک طبقه بندی را گروههای خاص و کوچک تلقی کرد و ادعا نمود که می تواند به عدد گروهها ، ملاکهای طبقه بندی مسائل را نیز بوجود آورد. (تنهایی،1371،ص251) بدین معنی روش شناسی قومی و گارفینکل در ادامه مکتب پدیدار شناسی و بویژه کارهای افرادی چون شوتز و مانهایم و نیز تفکرات جدیدی که در حوزه شناخت گفتار عامه حاصل شده است . روش مطالعه خویش را به منتهای جامعه شناسی خرد و نسبی گرا که از درک هر نوع فرایند اجتماعی کلان و جدلی ناتوان می شد سوق داد. حسن کار گارفینکل به این نکته بر می گردد که انسان امروزی دچار عادت است و نه تفکر. بعبارتی اگربه زندگی "روزمره " مردم توجه کنیم خواهیم یافت که روش شناسی قومی به شیوه ای تکیه می کند که معنا و "مفاهیم بدیهی "رفتار انسانی را در خود پیچیده است شیوه ای که این مفاهیم بدیهی قالبی پوششی می شود تا رفتار حقیقی انسان را از دید پژوهشگر پنهان کند.(تنهایی،1371) درادامه کار پدیدار شناسی گارفینکل به آنجا می رسد که آنچه در جامعه اتفاق می افتد کنش و واکنشهای عادتی مردم است و با شناخت آنها به هیچ واقعیتی نمی توان رسید . او می گوید : محقق و پژوهشگر برای رسیدن به حقیقت ذهنیت افراد باید "شوک "وارد کند تا بدین وسیله بتواند با به هم خوردن هارمونی پرسش شونده واقعیت را بفهمد.(تنهایی،1371،ص260)چراکه آدم ها به قول  "مارکوزه " گرفتار طبیعت ثانویه شده اند و تظاهر می کنند اما چون خودشان نمی دانند که دارند تظاهر می کنند آن را بعنوان" واقعیت " حقیقی تلقی می کنند.لذا باید از سطح ظاهر گذشت و با وارد کردن شوک به عمق علتهای ذهنی افراد رسید . این نزدیکی به دنیای ذهنی افراد هنگامیکه با خصلت خرد گرایی و غیر جدلی گارفینکل همراه می شود بزرگترین ایراد و اشکال را برای این نهضت روش شناختی فراهم می کند. چرا که ذهنیت فرد نمی تواند مصداق گروههای واقعی اجتماعی قرار گیرد و روش شناسی قومی به این لحاظ نگرشی محافظه کارانه دارد.(تنهایی،1371)                                                                                                                              
بعضی از نظریات مهم گارفینکل
_گارفینکل معتقد است که جامعه شناسی کنشگرانش را بعنوان کسانی در نظر می گیرد که "در قضاوت بیمایه اند" یعنی جامعه شناسی کنشگران را تحت الزام نیروهای خارجی می بیند اما روش شناسی مردمنگارانه این فکر را می پذیرد که کنشگران داوریهای مهم و تعیین کننده ای را انجام می دهند در واقع همین واقعیت در کانون جهت گیری آن جای می گیرد . (ریتزر،1374)                                                                                                                                    
_ گارفینکل و روش شناسان مردمنگار معتقدند که آدمها جنسیتشان را تکمیل می کنند یعنی جنسیت آشکارا یک دستاورد است بعنوان مثال گارفینکل به شخصی به نام اگنس برخورد که بی چون وچرا یک زن بنظر می رسید و تمام خصوصیات یک زن را داشت .اما گارفینکل کشف کرد که او همیشه یک زن به نظر نمیرسید .نکته مهم در اینجا اینست که زن یا مرد زاده شدن برای زن یا مرد بودن کفایت نمی کند بلکه برای معرفی شدن به عنوان یک زن یا مرد همه ما باید رفتارهای معمولی زنانه یا مردانه را یاد گرفته و هرروز آن رااز خود نشان دهیم تنها در این صورت است که زن یا مرد به معنای جامعه شناختی آن میشویم .(همان)                                                                                                                                    
_ گارفینکل نوعی از آزمایشها را در بررسی خود بکار می برد که "تظاهرات نقض کننده" نامیده بود. در این نوع تظاهرات واقعیت اجتماعی "نقض می شود" تا اصول بنیادی ساخت بی وقفه واقعیت اثبات شود. هدف آزمایشهای نقض کننده ایجاد اختلال در رویه های عادی است تا از طریق آن بتوان آن جریانی را که واقعیت طی آن ساخته یا بازسازی می شود وارد مشاهده قرار داد. بعنوان مثال گارفینکل از دانشجویانش خواست که حدود یک ساعت در خانه هایشان چنان رفتار کنند که انگار در یک خانه غریبه به عنوان دانشجوی شبانه روزی زندگی می کند.هدف این بود که نشان داده شود که مردم چگونه زندگی روزانه شان راتوصیه می کنندچرا که دربیشتر موارد اعضای خانواده ازچنین رفتاری بهت زده شدهاند این واکنش ها نشان می دهد که چقدرمهم است که انسان ها بروفق پنداش های عقل سلیم و مطابق باچشم داشت های که دیگران ازآنها دارند،رفتار کنند.(همان)                                                                                                                                        
Breaching experiments
Report were filled with accounts of astonishment  - bewilderment - shock - anxiety – embarrassment – and anger and with chages by various family member that the students was mean – in considerate – selfish – nasty – orimpolite .(Gar finkel : studies in ethnomethodology – p . 47)
آزمایشهای نقض کننده
گزارشها پر بود از حیرت و تعجب ، شک، اضطراب، شرم، عصبانیت وبا مسئول نمودن اعضای مختلف خانواده که دانشجویان معنی خودپسندی ،خودخواهی ، ناپاکی و گستاخی می دادند.                                                                   
هارولد گارفینکل مباحث بیشمار دیگری را نیز مطرح میکند مانند : تشریفات تنزل پایگاهی ، چگونگی امکان ارتباط ، نظم اخلاقی و ... .دراینجا ما به مبحث زیر اکتفا میکنیم .                                                                                        
چگونه ارتباط ممکن است ؟
همانگونه که گفتیم گارفینکل اصطلاح اتنومتدلوژی را ابداع کرد که بدنبال اینست که افراد چگونه ارتباط برقرار می کنند در حالیکه در کنش متقابلند . یکی از این نقاط کلیدی اینست که اتنومتدها بدنبال دلائل بازتابی هستند. این دلائل روشهایی در کنشگران هستند که چنین چیزهایی را انجام می دهند بعنوان توصیف ، انتقاد و موقعیتهای خاص ایده آلی که جهان اجتماعی آنها را می سازد . واقعیت ثابت نیست. اتنومتدلوژی با وقایع اجتماعی بعنوان نتیجه موقعیت فردی روبرو می شود که بوسیله یک موقعیت خاص بوجود می آید که شامل ازتباطات بین شخصی است . به این دلیل است که اتنومتدلوژیستها به تحلیل گفتگو توجه دارند.او عقیده دارد که تجارب معنای زبان را فراهم کرده و ارتباط را تسهیل می کند . او عقیده ندارد که زبان مشترکا برای هر فردی معنای یکسانی داشته باشد . گارفینکل استدلال می کند که کلمات زبان پایه ارتباط نیست ،کنش های متقابل اکنون و گذشته قلب ارتباط هستند. گارفینکل استفاده افراد از کلمات را بعنوان ابزاری تعبیر می کند که مشکلات اجتماعی ای که بوسیله ارتباط انسانی ایجاد شده را توضیح وتکرار می کند.ارتباط انسانی {در مفهوم مورد نظر او}چیزی نیست که بیان شود بلکه چیزی است که بیان نمی شود. برای او چیزی که ازمکالمه حذف شود بسیار مهمتر از کلمات واقعی است که کلامی و لغوی است . چگونگی متکلم و مخاطب ارتباط غیر کلامی بسیار مهمتر است.هر دو شخص ،دانش پیش بینی کننده کنشهای متقابل قبلی را در طی مکالمه کلامی استفاده می کنند .اشاره و ذکر رویداد قبلی معنی ثانویه ارتباط را فراهم می کنند که همیشه بوسیله شرکت در مکالمه ، شفاهی نمی شود تا وقتی که معنی ثانویه یک مکالمه بطور کاملی از طریق زبان کلامی در تضاد قرا رگیرد ارتباط درست نمی تواند بوجود آید.بر طبق گفته گارفینکل ارتباط بوسیله توافق عمومی یا ظهور کلمات شفاهی ممکن خواهد شد. توافق قبلی بر رویداد ، می تواند در مکالمه الگویی برای فهم معین کند .این الگوهای ارتباط قبلی موجب مواجهه با هر شرکت کننده ای می شود و می تواند فقط فهمیده شود اگر هر شخصی با نتایج مشابهی در طی دیالوگهای قبلی با دیگران ملاقات کند. ارتباط تجاربی را تولید می کند که در ازتباط آینده به یاد آورده می شود . بیشتر تجاربی که فرد از طریق مکالمه دارد فهم بیشتری در ازتباط کنونی می تواند بدست آورد. ادراک از طریق کنش متقابل ارتباطی توسعه می یابد . کلمات زبان هیچ وارثی (معنای عمومی ) ندارد. مکالمات می تواند خیلی مهم باشد . کنش متقابل اجتماعی ادراک را فراهم می کند .او و دیگر اتنومتدلوژیستها زبان را بعنوان ابزاری می بینند که برای تفسیر و توضیح کنش متقابل اجتماعی بکار می رود . کنش متقابل ، توضیح زبانی و ارتباطی را انجام می دهد . ادراک پیاپی از طریق ارتباط گذشته و اکنون ، بیشتر فهم زبان و کاربرد آنرا تسهیل می کند . ارتباط از طریق کنش متقابل اجماعی ممکن است و توسعه رضایت از یک پندار معنای مشترک بر پایه تجارب است . (مار گارت سی ،لانی )                                                                                                                                 
آثار گارفینکل
او 4 کتاب دارد که شامل مقدمه ای از لینچ و شاروک است که بیوگرافی گارفینکل و سهم او در جامعه شناسی را به بحث می کشاند . این 4 جلد در هفت فصل به شرح زیر سازمان یافته اند:                                                                           
1)Position Statements   بیان موقعیت        
2)Criticisms and Reactions واکنشها و انتقادات     
3)Ethno methodology and Other Perspectives اتنومتدلوژی و دیگر دیدگاهها   
4)Methods as Topics and Resourcesروشها بعنوان موضوع و منابع    
5)From the Problem of Reality to the Production of Reality از مسئله واقعیت تا تولید واقعیت    
6)Studies of Organizations and Institutionsمطالعه سازمانها و نهادها    
7)Studies of Work in the Profession and Sciences مطالعه کار در علوم و مشاغل     
(لینچ و شاروک ، 2006)

منابع
1) تنهایی،حسین ابولحسن ، درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی، انتشارات مرندیز، گناباد ،1371.
2)ریتزر،جورج،نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر،ترجمه محسن ثلاثی،انتشارات علمی ،تهران،1374.
3)Garfinkel . Harold . Studies in Ethnomethodology . 1967 . P47
4)Laney.Margaret C. file://A:\Garfinkel.htm
5)Lynch .Michael & Sharrock.Wes & Series.Sage publications-Harold Garfinkel .htm.2005&2006
(منبع : مجله اینتر نتی فصل نو )