تبليغاتX
نظریه های جامعه شناسی - نظريه ى انتقادى (مکتب آمریکائی آلمانی الاصل فرانكف

نظریه های جامعه شناسی

شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

نظريه ى انتقادى(دبستان فرانكفورت)

نظريه ى انتقادى محصول گروهى از نو ماركسيستهاى آلمانى است كه از حالت نظريه ى ماركسيستى بويژه از گرايش آن به جبر گرايى اقتصادى دل خوشى ندارد.
نظريه ى انتقادى بيشتر از انتقادها يى ساخته شده است كه از جنبه هاى گوناگون زندگى اجتماعى و فكري به عمل آمده است. اين نظريه از كار ماركس الهام ميگيرد.
مكتب انتقادى در بر گيرنده ى انتقاد از جامعه و نيز نظامهاى گوناگون معرفتي است و هدف نهايى آن افشاى دقيقتر ماهيت جامعه است.
انتقادهاى عمده ى آن:
الف) انتقاد به نظريه ى ماركسيستى:
با اينكه از كار ماركس الهام گرفته است اما از جبر گرايى نهفته در بخشهايى از كار اصلي ماركس انتقاد ميكنند و ميگويند كه آنها ميبايست به جنبه هاى ديگر زندگى اجتماعى توجه كنند. مكتب انتقادى در حدود آن است كه با جلب توجه به قلمرو فرهنگى حيات اجتماعى و توسعه ى فرهنگى اين عدم تعادل را تصحيح كنند.
ب) انتقادهايى به اثبات گرايى:
بخشى از اين انتقاد ، به انتقاد از جبر گرايى اقتصادى ارتباط پيدا مى كند. زيرا كسانيكه جبرگرا بودند، بخشى يا تمام نظريه ى معرفتى اثبات گرايانه را كه مكتب علوم فيزيكى را به عنوان معيار دقت و قطعيت براى همه ى رشته ها در نظر ميگيرند--- پذيرفته بودند.
مكتب انتقادى به اثبات گرايى انتقاد ميكند كه به چيز وارگى كردن جهان اجتماعى گرايش دارد وآنرا بسان يك فراگرد طبيعى مينگرد.
اما نظريه پردازان بر فعاليت انسانى و شيوه ى تآثير گذارى اين فعاليت ها بر ساختارهاى اجتماعى گسترده تر تآكيد كنند.
همچنين انتقاد مى كنند كه اثبات گرا يى ، كنشگران را موجودات منفعل ميشمارد ، اما مكتب فرانكفورت اين فكر را نمى پذيرد كه قوانين عام علمى را مى توان بى چون و چرا درباره ى كنش انسانى بكار برد. همانطور كه مارتين جى گفته :اثبات گرايى نتيجه اش مطلق سازى واقعيت هاى عينى و چيز وارگى نظم موجود است.
ج) انتقادها يى از جامعه شناسى:
دبستان فرانكفورت به جامعه شناسي به علت علم گرا يى آن و اينكه روش علمى را به هدفى در خود و براى خود تبديل كرده، حمله مى كند. همچنين جامعه شناسى چون وضع موجود را پذيرفته ، نميتواند انتقاد را آنچنان جدى انجام بدهد كه از ساختار موجود فراتر رود . دبستان انتقادى ، جامعه شناسى را به چشم پوشى از افراد متهم ميكند.
به گفته ى { زولاتان تار } جا معه شناسى به جاى اينكه وسيله اى براى انتقاد و محرك نوگرايى باشد ، به بخش جدايى ناپذير از جامعه ى موجود تبديل گشته است.
د) انتقاد از جامعه ى نوين :
بيشتر كارها ى مكتب انتقادى در جهت انتقاد از جامعه ى نوين و اجزاى سازنده اش بوده است ، ترنت شروير در كتابش ، روشن ميسازد كه چون سرمايه دارى نوين در ايجاد و تحكيم سلطه ى بيشتر با عناصر فرهنگى كار ميكند بر خلاف سرمايه داري اوليه كه عمدتآ با اقتصاد اين كار را انجام ميداد انتقادى از وبر هم ملهم ********* در تآكيد آنان بر عقلانيت و خرد باورى به عنوان جريانى مسلط بر جامعه ى نوين بازتاب مييابد.
در جامعه ى نوين سركو بى ناشى از عقلانيت به جاى استثمار اقتصادى ، به عنوان مساله ى اجتماعى غالب را گرفته است.
دبستان انتقادى ، تفكيكى را كه وبر ميان ( عقلانيت صورى ) و ( عقلانيت ذاتى ) قائل شده ، آشكارا پذيرفته است.
عقلانيت صورى متوجه كارآِيى و بهره ورى است نه رها ساختن مردم از بند سلطه ، آنان اينگونه عقلانيت را تفكر (تكنو كراتيك|عقلانيت فنى) ميدانند كه هدفش خدمت به نيروها ى سلطه گر است.
هربرت ماركوزه كه منتقد شديد تكنولوژى نوين بود معتقد بود كه تكنولوژى در جامعه ى نوين به توتاليتاريسم(فرا گيرندگى) راه ميبرد، در واقع او ميگويد كه اين تكنولوژي به روشهاى مؤثرتر نظارت خارجى بر افراد منجر ميشود ؛ نمونه ى بارز تلويزيون براى اجتماعى كردن و ساكت كردن مردم است ،تكنولوژى را وسيله اى براى تسلط بر مردم ،سركوب خرديت وتجاوز به آزادي كنشگران است.
نتيجه ى اين فرآيند ، پيدايى پديدهاى است، كه ماركوزه آن را جامعه ى تك بعدى خوانده است ، ميشود . در چنين جامعهاى افراد توانايى تفكر انتقادى و منفى درباره ى جامعه را از دست ميدهند. ماركوزه اين نظر اصلى ماركس را حفظ كرده است كه تكنولوژي را براى ساختن يك جامعه ى (بهتر) مى توان بكار بست.
انتقاد از فرهنگ:
دبستان فرانكفورت از (صنعت فرهنگ ) سخت انتقاد ميكند ،يعني بر ساختارهاى عقلانى و ادارى (مانند شبكه هاى تلويزيون ) كه مهار فرهنگ نوين را در دست دارد و معمولآ (فرهنگ توده اى ) را توليد ميكنند ،از سوى اين مكتب به عنوان (فرهنگ جهت داده شده) غير خود جوش ، چيز وار شده و ساختگى و نه به عنوان يك چيز واقعى توسط (ژى 1973 ) تعریف شده است.

دبستان انتقادى از دو چيز اين فرهنگ بسيار نگران است
الف) از تآثير ساكت كننده وسركوب گر اين فرهنگ نگرانند
ب) دروغين بودن آن؛ چون مكتب انتقادى آنرا مجموعه اي از افكار از پيش بسته بندي شده ى توده گير مى داند كه توسط رسانه ها ى همگانى انتشار مييابد.
دبستان انتقادى بر صنعت دانش محصول مؤسسات توليد كننده ى دانش نيز انتقاد وارد ميكنند .
نظريه پردازان اين دبستان بر خلاف ماركس با تحليل وضع موجود در جوامع به اصطلاح پيشرفته، به نوميدى گرائيده و ساختار ها ى عقلانى را به تعبير (وبر) "قفس آهنين مى انگارند.كه آينده ى انسانها را رقم ميزند.
اما يكى از عمده ترين انتقادهايى كه به نظريه اى انتقادى ميشود، اينست كه به جاى آ نكه خدمات مثبتى انجام داده باشد ، بيشتر به طرح انتقاد پرداخته است.

خدمات عمده ى نظريه ى انتقادى :
الف) ذهن گرايى
خدمت عمده اش كوششى است براى تجديد جهت گيرى نظريه ى ماركسيتى (از زير بنا به رو بنا) بويژه در دو سطح : فردى ---فرهنگى ميباشند.
ريشه هاى هگلى نظريه ى انتقادى ، سرچشمه ى عمده ى تعلق اين دبستان به ذهنيت بوده ، البته واقعيتهاى‌اجتماعى‌معاصر نيز فراوانى بعد از جنگ جهانى‌دوم و توفيق صنعت فرهنگ در جلوكيري از رشد آگاهى انقلابى‌ا ز عوامل مؤثر در اين جهت بوده است
مشروع سازى مورد اشاره اى (هابر ماس) يك نظام فكرى است كه نظام سياسى آن را ايجاد مى كند تا نظام سياسى را در هاله اى از رمز و راز بپوشاند وبه وضع موجود مشروعيت ببخشد.با اين همه مردم در پذيرش اين مشروع سازى ها بيش از پيش ترديد ميكنند ودر نتيجه ، نظامهاى سياسى نوين مانند نظام سياسى آمريكا با بحران مشروعيت روبرو ميشود. براى مثال (رالف ميلي باند ) در شگفت است كه تاكى ميتوان از مردم انتظار داشت ،كه با وجود دولت بيش از پيش متمركزسرمايه دارى همچنان به دموكراسى باور داشت، اين مكتب پاره هايى از تحليل فرويد و روانكاوى را مورد مطالعه قرار داده است.
ب) ديالكتيك:
رهيافت ديالكتيكى در كلى ترين سطح آن به معناى تآكيد بر جامعيت اجتماعى است ( پل كارنتون ) ميگويد :
هيچ يك از جنبه هاى زندگى اجتماعي وهيچ پديده اى رانميتوان بدون ارتباط آن با كل تاريخى و ساختار اجتماعى بعنوانيك هستى جهان ادراك كرد. اين انديشه به دو عنصر اشاره دارد
الف) عنصر همزمان : كه به روابط متقابل اجزاى سازنده ى جامعه در چارچوب هاى جامعيت معاصر مربوط ميشود.
ب)عنصر ناهمزمان : كه پديده ها را به ريشه ى تاريخى جامعه ى امروزى ربط داده و راهى به آينده مى گشايد.
اين دبستان معتقد است در جامعه ى سرمايه دارى ، نظريه و عمل از هم جدا گشته و موجوديتى گسسته دارند.
به اين معنا كه نظريه پردازى كار يك گروه شده كه به خود حق نظريه پردازى داده و عمل به گروه كم قدرت تر ديگرى واگذار شده است. به نظر آنها بايد نظريه و عمل را چنان مرتبط ساخت كه رابطه ى ميان آندو برقرار گردد ولى با وجود چنين هدفى هنوز ناكام مانده اند.
يكى از مشهور ترين علايق ديالكتيكي مربوط به هابر ماس است ، علاقه ى هابر ماس به دانش و منافع بشرى است كه دانش را در سطح عينى و منافع بشرى راپديده هاى ذهني ترى هستند.
هابر ماس ميان سه نظام معرفتىو منافع وابسته به آنها تفكيك قائل است دكه از نظر مردم عادى ناشناخته اند و اين وظيفه ى نظريه پردازان انتقادي است كه اين منافع را آشكار سازند.
الف) علم تحليلى يا نظامها ى علمى اثبات گرايانه وكلاسيك منفعت حاكم بر اين نظام،نظارت فنى است كه ميتواند آنرا در مورد محيط ، جوامع ديگر يا مردم داخل جامعه بكار بست.
ب) .دانش انسان دوستانه : كه منفعت آن در جهت فهم جهان است وبا اين نظر كلي كار ميكند كه "فهم گذشته ما را در فهم امروز ياري مي دهد.
ج ) دانش انتقادى :
كه هابرماس ومكتب فرانكفورت از آن پشتيباني مى كنند و منفعت آن ، رها سازى بشر است.

افکار یورگن هابر ماس :
هابر ماس با مارکس شروع کرده وسالها هدفش این بوده است که برنامه نظری در جهت بازسازی مادی اندیشی تاریخی تنظیم کند هابر ماس تمایزمیان کار و کنش متقابل را نقطه شروع میگیرد .
الف ) کارکردن بعنوان کنش معقول وهدفدار
ب) کنش متقابل یا کنش ارتباطی

به نظر او مارکس با چشم پوشی از کنش متقابل و تقلیل آن به عنصر کار گرایش داشت . هابر ماس در بررسی کنش معقول وهدفدار میان کنش وسیله ای و کنش استراتژیک تفاوت قائل میشود . هدف هر دو کنش چیرگی وسیله است ولی کنش وسیله ای به کنشگر واحد و کنش استراتژیک به عمل دو یا چند کنشگر راجع میشود غایت کنش معقول وهدفدار دست یابی به یک هدف است غایت کنش ارتباطی دست یابی به تفاهم ارتباطی است . هابر ماس در جایی از مارکس جدا میشود که میگوید : بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری کنش ارتباطی است و نه کنش کار .
در حالی که هدف مارکس ایجاد یک جامعه کمونیستی بود که در آن کار تحریف نشده ( انسانی ) برای نخستین بار بوجود آید اما هدف سیاسی هابر ماس جامعه ای است که در آن ارتباط تحریف نشده ( کنش ارتباطی )برقرار گردد . نظریه پردازی هر دو اندیشمند بدایت و نهایتی دارد . مارکس در بدایت نظریه اش تحلیل انتقادی کار در دوره های گوناگون به ویژه در دوره سرمایه داری را مبنا قرار میدهد اما هابر ماس کنش ارتباطی را مبنا قرار میدهد . از نظر هر دو اندیشمند این بدایت تا نهایت ساختارهای اجتماعی مانع از پدید آمدن مدینه فاضله هستند . دبستان انتقادی به دنبال حقیقت است حقیقت توافقی بخشی از ارتباط و تحقق کامل آن هدف نظریه تکاملی هابر ماس است . "نقد درمانی مشابه گفتار درمانی " روانکاوی است که اولی در جامعه شناسی و دومی در روانشناسی به کار میروند و هر دو از کنش گفتاری که بخشی از کنش ارتباطی است نشات میگیرند . از آنجایی که هدف غایی نظریه انتقادی زندگی نیک و حقیقی است و این در ذات مفهوم حقیقت نهفته است پس امکان بالقوه تحقق آن در کنش ارتباطی وجود دارد . کاربرد عقلانیت در کنش ارتباطی به ارتباط رها از سلطه و ارتباط آزاد و باز میانجامد پس عقلانیت ملهم از وبر مستلزم رها سازی ورفع محدودیتهای ارتباط است . هابر ماس مشروعیت سازیها و از آن کلی تر ایدئولوژیها را علتهای اصلی ارتباط تحریف شده میداند باید این علتها را از میان برداریم چنین عقلانیتی سرکوبگری هنجار بخش و خشک اندیش را در سطح هنجارهای اجتماعی کاهش میدهد و انعطاف پذیری و باز اندیشی فرد را می افزاید . پرورش این نظام غیر محدود کننده نوین ،جان کلام نظریه تکامل اجتماعی هابر ماس را تشکیل میدهد هابر ماس میان کنش ارتباطی و مباحثه تمایز قایل میشود که در مباحثه موقعیت گفتاری آرمانی استدلال تعیین کننده است نه نیرو و قدرت .
دارندگان استدلال بهتر شانس حصول توافق را دارند . توافق به گونه نظر ی از مباحثه پدید میآید.طی مباحثه چهار نوع معیار برای تعیین اعتبار داعیه ها مطرح شده واز سوی مباحثه کننده گان تشخیص داده میشوند .
1- باید تشخیص داده شود که بیانات گوینده قابل درک و فهم است .
2- قضایای مطرود باید حقیقت داشته باشد .
3- گوینده باید در طرح قضایایش صادق باشد .
4- گوینده حق داشته باشد که چنین قضایايی را بر زبان آورد .
توافق تنها زمانی بدست می آید که همه این داعیه های اعتبار مطرح و پذیرفته شوند در جامعه نوین نیروهایی وجود دارند که این روند را مخدوش میسازند (صنعت فرهنگ ) و مانع از پیدایش توافق میشوند . برای پدید آمدن جامعه آرمانی ، هابر ماس میگوید باید این نیروها از میان برداشته شود .