تحليل دوباره ى ماركس توسط لويى آلتوسر
شاخص كار لويى آلتوسر تآكيد بر كار ماركس است. نظر آلتوسر اين است كه بيشتر ماركسيستها كار ماركس را به درستى تفسير نكرده اند.
يكى از قضاياى قابل طرح: اين است كه آيا ماركس در سراسر زنذگى اش موضع فكرى ثابتى را اتخاذ كرده بود يعنى آيا ماركس يك انديشمند ساختاري جبر گرا يا يك ديالكتسين انسانگرا؟
به نظر آلتوسر دستنوشته هاى سال 1844 زمانى نوشته شده بود كه ماركس به شدت تحت تآثير هگل فلسفه انسانگرايى و نگران اثر مخرب شرايط از خود بيگانه كننده ى سرمايه داري روي فرد بود. اين نگرانى ها به نظر آلتوسر غير علمى بودند و مى با يست به خاطر تحول ماده انديشى علمى رفع مى شدند.
به عقيده ى آلتوسر جان كلام ماركس در ساختارهاى جامعه و قوانين نهفته است كه بر عملكرد اين ساختارها حاكمند و كنشگران آزاد در اين قضيه چندان نقشى ندارند.
آلتوسر مىگويد كه در تاريخ كار ماركس يك نوع ((انقطاع معرفت شناختى)) آشكارا ديده مىشود. بدينسان كه ماركس به طرز نمايانى از ذهن گرايى فلسفى (يك موضوع ايدئولوژيك) به نظريه ى انتزاعى (يك موضوع علمى) تغيير جهت داده است. يعنى پيش از سال 1845 ماركس بيشتر يك انسانگراى فلسفى بود اما بعد از سال 1845 به يك نوع جهت گيرى علمى ترى روى آورد.
ماركس با هر نظريه اى كه تاريخ و سياست را مبتني بر ذات انسان مى انگارد قطع رابطه كرد. چون ماركس يك رشته ى تازه از مفاهيم علمى - ساختارى همچون تشكلهاى اجتماعى ساختار و روابط توليد را جايگزين مفاهيم انسانگرا يانه اش كرد.
موضع فكري آلتوسر نوعى بازگشت به آن تفكر اقتصادى و مكانيسمى است كه بر نظريه پردازان كمونيست پيش از انقلاب 1917 روسيه مسلط بود.
آلتوسر گذشته از آنكه مى كوشيد يك تفسير ساختارى از كار ماركس بيرون كشد. بر آن بود تا بر اساس آن يك تحليل ساختلري نيز از جامعه ى سرمايه دارى به عمل آورد.
آلتوسر جامعه ى سرمايه دارى را يك تشكل اجتماعى و نوعى جامعيت عينى و پيچيده در يك مرحله ى خاص از تحول تاريخى مى انگارد.
او معتقد است كه يك تشكل اجتماعى از سه عنصر بنيادى 1-اقتصاد 2- سياست 3- ايدئولوژيك و همچنين به تناقض هاى موجود ميان اين پديده هاى ساختارى آگاهى داشت.
آلتوسر جبر گرايان اقتصادى را به اين خاطر نيز مورد انتقاد قرار مى داد كه آنها عوامل اقتصادى را هميشه داراي جايگاه مسلط مىانگارد و عوامل ديگرى چون سياست و ايدئولوژيك را هميشه در نقش عوامل ثانوى مى بينند.
به نظر آلتوسر بايد به روابط ميان نهادهاى گوناگون اجتماعى نيز توجه داشت.
شاخص كار لويى آلتوسر تآكيد بر كار ماركس است. نظر آلتوسر اين است كه بيشتر ماركسيستها كار ماركس را به درستى تفسير نكرده اند.
يكى از قضاياى قابل طرح: اين است كه آيا ماركس در سراسر زنذگى اش موضع فكرى ثابتى را اتخاذ كرده بود يعنى آيا ماركس يك انديشمند ساختاري جبر گرا يا يك ديالكتسين انسانگرا؟
به نظر آلتوسر دستنوشته هاى سال 1844 زمانى نوشته شده بود كه ماركس به شدت تحت تآثير هگل فلسفه انسانگرايى و نگران اثر مخرب شرايط از خود بيگانه كننده ى سرمايه داري روي فرد بود. اين نگرانى ها به نظر آلتوسر غير علمى بودند و مى با يست به خاطر تحول ماده انديشى علمى رفع مى شدند.
به عقيده ى آلتوسر جان كلام ماركس در ساختارهاى جامعه و قوانين نهفته است كه بر عملكرد اين ساختارها حاكمند و كنشگران آزاد در اين قضيه چندان نقشى ندارند.
آلتوسر مىگويد كه در تاريخ كار ماركس يك نوع ((انقطاع معرفت شناختى)) آشكارا ديده مىشود. بدينسان كه ماركس به طرز نمايانى از ذهن گرايى فلسفى (يك موضوع ايدئولوژيك) به نظريه ى انتزاعى (يك موضوع علمى) تغيير جهت داده است. يعنى پيش از سال 1845 ماركس بيشتر يك انسانگراى فلسفى بود اما بعد از سال 1845 به يك نوع جهت گيرى علمى ترى روى آورد.
ماركس با هر نظريه اى كه تاريخ و سياست را مبتني بر ذات انسان مى انگارد قطع رابطه كرد. چون ماركس يك رشته ى تازه از مفاهيم علمى - ساختارى همچون تشكلهاى اجتماعى ساختار و روابط توليد را جايگزين مفاهيم انسانگرا يانه اش كرد.
موضع فكري آلتوسر نوعى بازگشت به آن تفكر اقتصادى و مكانيسمى است كه بر نظريه پردازان كمونيست پيش از انقلاب 1917 روسيه مسلط بود.
آلتوسر گذشته از آنكه مى كوشيد يك تفسير ساختارى از كار ماركس بيرون كشد. بر آن بود تا بر اساس آن يك تحليل ساختلري نيز از جامعه ى سرمايه دارى به عمل آورد.
آلتوسر جامعه ى سرمايه دارى را يك تشكل اجتماعى و نوعى جامعيت عينى و پيچيده در يك مرحله ى خاص از تحول تاريخى مى انگارد.
او معتقد است كه يك تشكل اجتماعى از سه عنصر بنيادى 1-اقتصاد 2- سياست 3- ايدئولوژيك و همچنين به تناقض هاى موجود ميان اين پديده هاى ساختارى آگاهى داشت.
آلتوسر جبر گرايان اقتصادى را به اين خاطر نيز مورد انتقاد قرار مى داد كه آنها عوامل اقتصادى را هميشه داراي جايگاه مسلط مىانگارد و عوامل ديگرى چون سياست و ايدئولوژيك را هميشه در نقش عوامل ثانوى مى بينند.
به نظر آلتوسر بايد به روابط ميان نهادهاى گوناگون اجتماعى نيز توجه داشت.